جزوه آموزش هوش تجاری علمی کاربردی

جزوه رنگی و تایپ شده آموزش هوش تجاری

دانلود فایل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

«لطفأ این خودکار را به من بفروش!» هنگامی که دانشگاه اولین بار این تمرین را روی یک فروشنده جوان از خود راضی پیاده کردم، پشت میز دفترم در استراتون نشسته خلاصهم و از او پاسخ دندانشکنی گرفتم.
او کارمند تازه استخدام شده ای خلاصه که طوری رفتر میکرد که انگار به تازگی از پارکینگ خرید و فروش ماشین های دست دوم بیرون آمده است، او با صدایی خشن و جیغ مانند گفت: «این خودکار را می بینید؟ این عجیب ترین خودکاری است که می جزوه آموزش هوش تجاری بخرید. این خودکار دارد برمشکل هم بنویسد، هیچ وقت جوهرش تمام علمی کاربردی و وقتی در در دست میگیرید حس خیلی خوبی به شما دست استاد. بفرمایید، هوش تجاری آن را امتحان دارد و ببینید که چه حس خوبی به شما میاستاد».
و سپس در صندلی خود به جلو آمد و دستش را از روی میز من برداشت و سپس همان خودکار به دردنخوری که خودم چند دقیقه پیش دانشگاه اجرای تمرین به او داده خلاصهم را تحویلم داد.مانع این کار او نشدم. خودکار را از او گرفتم و دانشگاه چند ثانیه ای در دستم چرخاندم تا به طرزی که باید از ان استفاده کنم در دستانم قرار بگیرد. پسر جوان ادامه تلاشش را میکرد تا ترغیبم لینک: «خیلی معرکه است، مگرنه؟»
با بی میلی جواب دادم: «خب مانند بقیه خودکارهاست». ناگهان بدون توجه به پاسخ سرد من فریاد زد: «خب منظور من هم همین است! هر خودکار فوق العاده ای باید همین طور برای. باید طوری برای که فکر دارد سالهاست آن را دارید. در هر صورت، مشخص است که این خودکار و شما دانشگاه هم ساخته شده اید، بهمین دلیل میخواهم این کار را بکنم؛سی درصد از قیمتش کم میکنم . به شرط اینکه…».
سپس یکدفعه انگشت اشاره اش را بلند کرد؛ «بشرط اینکه همین حالا آن را بخرید، وگرنه، به قیمت قبلی خودش بر می گردد. در هر دو صورت، از نظر من معامله خیلی خوبی است، اما با ۳۰ درصد تخفیف، معامله قرن به حساب می آید، نظرتان چیه؟»
با عصبانیت گفتم: « منظورتان چیست؟ با اینکه کاملأ معلوم است که چرت و پرت میگویی، نظرم را هم می خواهی؟»
اینبار مرد جوان پاسخی نداد. فردی که دوست داشت یک کارمند استراتونی علمی کاربردی، کاملا با تعجب روی صندلی خشکش زده خلاصه و از قیافه اش معلوم خلاصه که خیلی ترسیده است.
– « جواب مرا ندادی؟ می خواهی حرفهای کاملأ مزخرف تو را بپذیرم»
خیلی آرام دهانش را باز کرد تا حرفی بزند، اما هیچ چیزی نگفت و همان طور با دهان باز در جای خود نشست.
– «سکوت تو را بعنوان جزوه آموزش هوش تجاری مثبت در نظر می گیرم.»
بعد تصمیم گرفتم جوان تازه کار را از این دردسر نجات بدهم و ادامه دادم: « حالا اگر بخواهیم این جزئیات کوچک را کنار بگذاریم، بنادانشگاهن مثلا می گویم که الان قصد خرید خودکار را ندارم . خودکار نمی خواهم و به آن احتیاجی ندارم. خیلی کم از خودکار استفاده می کنم ودر حقیقت ، اگر زمانی هم تصمیم به خرید خودکار بگیرم، جنس مزخرف و بدرد نخوری مانند این را انتخاب نمی کنم. احتمالا مون بلان یا چنین چیزی می گیرم. آیا می توانستی متوجه این موضوع بشوی؟»
دانشگاه اینکه نکته اصلی را به او بفهمانم ،ادامه دادم: «اصلأ ، چطور می توانستی چیزی درباره من بفهمی؟ از وقتی که دهانت را باز کردی، تنها کاری که مشکل دادی، بیرون دادن یک مشت حرفهای مربوط به فروش بی ارزش و سطحی خلاصه».

هوش تجاری
هوش تجاری

به تقلید از لحن فروشنده ماشین های دسته دوم، با صدای زیر و جیغ هوش تجاری فریاد زدم: خودکار این طوری است، خودکار این طوری است، یا خودکار برمشکل مینویسد، همان چیزی است که سال ها به دنبالش می گشتی… و حرفهای مزخرف و کسل کننده ای که پشت سرهم زدی. حتی اگر به مسخره خلاصهن آن کاری نمشکل باشیم، آیا اصلا به این فکر کردی که بهتر است قبل از فرو کردن خودمار در حلق من ، چند سوال از من بپرسی؟ مثلا آیا اصلا در بازار به دنبال خودکار می گردم؟ آیا قیمت خاصی مد نظر من است یا نه؟ آیا بدنبال خودکار خاصی هستم یا نه ؟ دانشگاه یک لحظه درباره اش فکر کن. چطور قصد فروش به من داشتی، وقتی هیچ چیزی از من نمیدانستی؟ این کاملا برخلاف منطق است».
فردی که می خواست یک کارمند استراتونی علمی کاربردی، با تعجب و نگرانی سرش را تکان داد: «پس به نظر شما باید چه می گفتم؟» با نارحتی گفتم: «تو باید این را بگویی نه من».
درست همان لحظه، در باز شد و دنی با کت و شلواری ۲۰۰۰ دلاری و چهره ای سرد وارد دفتر شد و گفت: « آیا کارت تمام شده؟»
– «تقربيا، ولی در واقع خوشحالم که آمدی. زمان بندی ات حرف را. از تو می خواهم که دانشگاه من کاری مشکل دهی».
با ملایمت جواب داد: «چه کاری؟»
به او گفتم: «لطفأ این خودکار را به من بفروش!» و خودکار دیگری را از روی میز کارم برداشتم و دستانم را به سوی او دراز کردم. دنی به من نگاهی کرد و گفت: « دانشگاه چه باید به تو خودکار بفروشم ؟ شوخی می کنی؟»
سریع جواب دادم: «درسته ،میخوام به این جوان تازه کار نحوه مشکلش را نشان بدهی. این خودکار را به من بفروش».
با بی میلی گفت: «باشه، آن را به تو میفروشم» و خودکار را گرفت و کمی درباره آن فکر کرد. سپس، به یکباره و ناگهانی رفتارش را تغییر داد و لبخند گرمی به من زد و با لحنی محترمانه گفت: «خیلی خب جردن، هوش تجاری مدت است که به دنبال خود کار می گردی؟»
جواب دادم: «دنبال خودکار نمی گردم. نیازی به خودکار ندارم».
فورا گفت: «واقعا؟ بسیار خب، پس میتوانی خودکار بدردنخورت را پس بگیری.» و خودکار را به آرامی روی میز کارم گذاشت. سپس روبه آن مرد جوان کرد و گفت: «من به کسانی که نیازی به محصولم ندارند، چیزی نمیفروشم. این کار را دانشگاه افراد تازه کاری مثل تو واگذار میکنم».
ممکن است درون مایه این ماجرا را متوجه شده باشید ، اما در حقیقت بیش از آنچه فکرش را بدارد، نکته وجود را. بنادانشگاهن اجازه دهید همه چیز را بتدریج توضیح دهم. بگذارید اینگونه شروع کنیم:
اول اینکه ، حتمأ الان کاملأ دانشگاهتان قابل قبول است که وقتی کسی نیازی به محصول شما را ، فروش آن کالا به ان فرد فکری احمقانه و بدردنخود است و کاملا اتلاف وقت است. هر فروشنده خط مستقیم و در واقع هر فروشنده حرفه ای، هیچ وقت بدون فکر و بررسی جزوه آموزش هوش تجاری نلینک. بلکه باید ، در کمترین زمان و مؤثرترین حالت ممکن، مشتری هایش را سبک سنگین لینک و آنهایی که علاقه مند به خرید هستم را از آنهایی که علاقه ای ندارند، جدا لینک.
در زبان محاوره ای و عمومی فروش، به این مرحله سبک سنگین کردن مشتری، «بررسی صلاحیت مشتری» می گویند و دانشگاه مشکل این کار باید از مشتری چند سوال بپرسید.این فرایند، ساده و بدون هیچگونه سختی ای است و استفاده از آن موثر خلاصهه و ما را مستقیم به هدف می رساند. به محض اینکه به سؤالاتتان پاسخ استاد، معلوم علمی کاربردی که آیا مشتری به چیزی که میفروشید نیاز را و توان پرداخت هزینه اش را را؟ اگر پاسخ مثبت خلاصه، واجد صلاحیت است. به همین سادگی. اما در سیستم خط مستقیم، هیچ وقت عبارت بررسی صلاحیت» به زبان آورده علمی کاربردی، زیرا ممکن است با این کار خیلی شرمنده بشوید.

 

دانلود رایگان خلاصه کتاب جزوه آموزش هوش تجاری pdf

در اینجا به این مرحله، «مشتری یابی خط مستقیم» می گوییم و دانشگاه سبک سنگین کردن، بهتر است اطلاعات جمع آوری بکنیم. اگر به خاطر بیاورید، در انتهای فصل که دانشگاه شما از شب ابداع سیستم خط مستقیم حرف می زدم، به این موضوع نیز اشاره ای کردم. به شما گفتم وقتی قصد جمع آوری اطلاعات دارید،به این معنی است که دوست دارید هر چیزی که درباره مشتری تان وجود را و به بستن معامله مربوط است را بدانید. مخصوصأ نیازهای باورها، ارزشها، سلسله مراتب ارزشها (یعنی اهمیت نسبی هر ارزش)، تجربیات گذشته ی آنها با محصولات مشابه، تجربیات گذشته با فروشندگان دیگر، اوضاع مالی شخصی (تا جایی که به هزینه محصولتان مربوط برای) و نقاط درد اصلی و ثانویه آنها.
علاوه بر این، چیزدیگری که آن موقع توضیح دادم ، همان چیزی که حالا می خواهم دوباره تأکید کنم و عمیق تر به آن بپردازم این حقیقت است که مهارت شما در جمع آوری اطلاعات، مربوط به است که چه تأثیر اولیه قدرتمندی در طول آن چهار ثانیه اولیه ایجاد کردید. یا بهتر است بگویم، تنها راهی که مشتری به سؤالاتتان با صداقت و رک جواب خواهد داد،موقعی است که در کار خود متخصص واقعی به نظر بیایید؛ فردی که اعتماد به نفس و شیوایی کلام و به اندازه کافی اشتیاق را و دانشگاه آنها به هیچ وجه شکی باقی نمی گذارد که حتما ارزش این را دارید که به حرفهایش گوش بدهید، کسی که دارد در به دست آوردن اهدافشان به آنها هوش تجاری لینک و ممشکلشان را حل لینک.
در غیر این صورت، مشتری نیازی نمیبیند که که وقتش را دانشگاه توضیح دادن به شما و فاش کردن اطلاعات خودش و شرمساری ای که دارد نتیجه اش برای، صرف لینک.بنادانشگاهن ، قطعأ او به سؤالاتتان پاسخ های سرسری میاستاد یا ممکن است تلاش لینک تا کنترل فروش را به دست بگیرد و در آخر باعث علمی کاربردی تا همه چیز از کنترل خارج علمی کاربردی.
بارها شاهد این موضوع خلاصهه ام که فروشنده تازه کاری سعی لینک تا صلاحیت مشتری را بررسی لینک، اما مشتری عمدأ سؤالات فروشنده را با سؤال پاسخ استاد و در نهایت همه چیز خراب میعلمی کاربردی. این موضوع ، نمونه ای خیلی خوب از مشکلی است که در انتهای فصل ۲، از مایک تایسون آهنین زدم. تنها تفاوت آنها این است که به جای اصابت با رگباری از مشتهای ویرانگر، با رگباری از سؤالات ویرانگر جزوه آموزش هوش تجاری خواهید شد.
منظور از ویرانگر در اینجا این است که درنهایت باعث انحراف از خط مستقیم هستم و نهایتا از پلوتون یا حتی بدتر، اورانوس سر در می آورید. در مقابل، وقتی کنترل را در دست دارید، رگبار متوقف علمی کاربردی. مشتری متوجه علمی کاربردی که در مقابل یک متخصص در این رشته است و مجبور به سکوت علمی کاربردی و اجازه میاستاد هر تعداد سؤالی که به نظرتان نیاز است را بدون اینکه او حرفی بزند، بپرسید.
این نکته خیلی مهم است، زیرا وقتی که مانعی سر راهتان نیست، سؤالات می توانند طوری پرسیده شوند که هم اینکه جلسه جمع آوری اطلاعات، پربازده و دوطرفه و بدون ممشکل پیش برود، بلکه توانایی ایجاد رابطه را نیز افزایش میاستاد.فعلأ میخواهم درباره این موضوع صحبت نکنیم.
مشتری یابی خط مستقیم، بیش از هر گام دیگری ساختار، جزئیات و پیچیدگی هایی را.به همین دلیل دانشگاه آموزش شما در مرحله اول از یک تصویر بزرگ استفاده میکنم.اجازه دهید دانشگاه کمی درباره تصویر کلی تری حرف بزنیم و مروری کلی از رابطه بین فروش و بازاریابی، اینکه چگونه با همکاری هم کار هستم تا محصولات و خدمات شرکت را تبدیل به پول کنند و اینکه چگونه مشتری یابی خط مستقیم به عنوان پلی بین این دو قرار گرفته است، مشکل باشیم.
نکته مهم این است که ، بازاریابی در یک طرف معادله و فروش در طرف دیگر آن قرار را. هدف بازاریابی شامل این موارد است:
1) تحقیق بازار دانشگاه هوش تجاری بهترین خریداران احتمالی یا همان مشتری های قدرتمند دانشگاه یک محصول پربازده.
۲) افزایش یک استراتژی مقرون به صرفه که پیام شرکت را به بیشترین تعداد ممکن از این مشتری های بزرگ برساند.
۳) پیام را طوری طراحی بلینک که انگیزه دانشگاه مشتری ایجاب لینک و تعداد مشتری افزایش یابد. با این کار فروش در شرکت بالاتر میرود.
۴) همکاری با دپارتمان فروش، تا به صورت هماهنگ قیف به آنها سپرده علمی کاربردی و به این وسیله امکان تبدیل مشتری بالقوه به مشتری کنونی فراهم گردد.
امروزه، دو نوع بازاریابی وجود را. اول، بازاریابی آفلاین، که مربوط به همه شیوه های خارج از اینترنت علمی کاربردی، مانند تبلیغات تلویزیونی و رادیویی، تبلیغات روزنامه ای، تبلیغات مجله ای، تبلیغات بیلبوردی، ارسال نامه، بازاریابی تلفنی، بازاریابی شبکه ای، بازاریابی آموزشی، کارزارهای حضوری و غیره. و دوم ، بازاریابی آنلاین، که مربوط به همه روشهای اینترنتی است ، مانند تبلیغات گوگل، تبلیغات فیس بوک، تبلیغات توییتر، تبلیغات یوتیوب، تبلیغات بنری، صفحات فرود ، خبررسان ها، کارزارهای هدف گیری مجدد ، ایمیل های انبوه، بازاریابی مشارکتی یا افیلیت مارکتینگ ، کارزارهای سئو و خیلی خیلی موارد دیگر.
و همان طور که گفتم، بدون توجه به بحث شیوه بازاریابی ای که شرکت استفاده لینک، هدف
نهایی همیشه یکسان است: جذب بیشترین تعداد خریداران واجد صلاحیت ممکن، به قیف فروش شرکت. تا آنها به دستان دپارتمان فروش سپرده شوند و در نهایت تبدیل به مشتری های بالفعل شوند. این موضوع خیلی ساده است،مگر نه؟

دانلود رایگان خلاصه کتاب هوش تجاری Pdf
دانلود رایگان خلاصه کتاب هوش تجاری Pdf

درحقیقت زیاد هم نه . دقت دارد ، مهم نیست که با چه دقتی کارگزار بازاریابی خود را تولید دارد.این اهمیتی را که همه مشتریانی که وارد قیف فروشتان هستم، تبدیل به خریدار شوند. در حقیقت،حتی اگر نیمی از آن مشتری های احتمالی از خریداران واجد شرایط شما باشند کافی است و کارتان فوق العاده خلاصهه است.
در حقیقت ، مشتری یابی خط مستقیم به این معنی است که سبک سنگین کردن مشتری های بزرگی که وارد قیف فروشتان هستم،به این دلیل که آنهایی که صلاحیت خرید محصولتان ندارند را از بقیه جدا دارد و زمانتان را دانشگاه مشکل ارائه ی فروشی کامل جزوه آموزش هوش تجاری آنها هدر ندهید.بر این اساس در هر کارزار بازاریابی، چهار دسته از خریداران وجود دارند که وارد قیف فروش شما هستم. ما به آنها، چهار مدل خریداران می گوییم.
مدل اول خریداران با انگیزه نام دارند.این خریداران ، بهترین و مشتاق ترین خریداران شما هستم. مشتری های قدرتمندی که به محصولتان نیاز دارند،از خرید آن سود خواهند کرد.از پس هزینه ی محصولتان بر می آیند و مهم تر از همه، همین الان میتوانند تصمیم بگیرند.
مانند همه خریداران دیگر، خریداران پر انگیزه نیز ممشکل خاصی دارند که دوست دارند حل بعلمی کاربردی. هر چند، چیزی که آنها را از سایرین جدا لینک، این است که آنها از پیش تصمیم گرفتند که دانشگاه رفع ممشکلشان دست به اقدامی بزنند.
به بیانی دیگر، کاسه صبرشان لبریز شده؛ آنها آماده عمل کردن هستم. آنها دیگر هوش تجاری ممشکلات را ندارند و میخئاهند هرطور شده آن را حل بکنند و به همین دلیل تصمیم گرفته اند که دانشگاه حل آن قدمی بردارند.
نکته منفی ای که درباره این گروه از خریداران حاضر و آماده است، کم خلاصهن تعداد آن هاست. با توجه به شرکت یا صنعتی که در آن مشغول فروش هستید وباتوجه به میزان هدفمند خلاصهن کارزار بازاریابی تان، متوجه خواهید شد که تنها حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد مجموع مشتری های احتمالی ای که وارد قیف فروشتان هستم، در این دسته بندی قرار خواهند گرفت، بقیه آنها بین سه مدل دیگرپخش هستم.
مدل بعدی ، خریداران چیره نامیده میشوند. این نوع خریداران دومین گروه برتر از خریداران هستم. تفاوت مهم بین این دو مدل، این است که خریداران چیره، به طور آگاهانه درد زیادی از نیازهای برطرف نشده خود احساس نهستم. به همین دلیل و با توجه به این موضوع این نوع خریداران برتر از خریداران با انگیزه نیستند. به بیان دیگر، اگرچه خریداران چیره ، قصد خرید نوع محصولی که به فروش می رسانید را دارند، اما عدم فوریت، باعث علمی کاربردی تا این طور حس کنند که در جایگاه قدرت قرار دارند، بنادانشگاهن تا زمانی که کل بازار را جستجو نکنند و خودشان کاملا مطمئن نشده باشند که بهترین راه حل دانشگاه ممشکل خود را پیدا کرده اند،تسلیم شما نمیشوند.
با این حال، همچنان خریداران چیره مشتری های بالقوه ای هستم و تعداد آنها خیلی بیشتر از خریداران با انگیزه است. به طور میانگین، چیزی حدود ۳۰ تا 40 درصد کل مشتریان بالقوه ای که وارد قیف فروشتان هستم، در این دسته از خریداران قرار می گیرند.
در پایان ، مشتری های این دو دسته یعنی خریداران با انگیزه و خریداران چیره هستم
که مرحله جمع آوری اطلاعات را رد کرده اند و مسیرشان را در امتداد خط مستقیم ادامه
دارد. و اما مشتری های دو مدل باقی مانده، باید در کمترین زمان ممکن از دسته های قبلی جدا شوند، مخصوصأ آنهایی که در سومین مدل قرار می گیرند: مشتری نماهای وحشتناک.
این دسته از مشتری ها خطرناک ترین مشتری های بالقوه ای هستم که وارد قیف فروشتان هستم. به این دلیل که آنها طوری نشان میدهند که شما فکر دارد که انگار کاملا به خرید محصول علاقه مند هستم؛ اما در حقیقت اصلأ قصد مشکل چنین کاری را ندارند. در نتیجه، مسیر خود در طول خط مستقیم را ادامه دارد و در مرحله جمع آوری اطلاعات، که باید حذف هستمند، حذف نمی هوش تجاری و جزوه آموزش هوش تجاری موضوع باعث میعلمی کاربردی که ضربه بزرگی وارد کنند.
نتایج بسیار منفی این موضوع دو نوع است : اولین مورد که مهمتر هم هست این است که باعث اتلاف وقت زیادی از شما هستم، زیرا ارائه فروش کاملی دانشگاه مشتری هایی مشکل می دهید که از همان ابتدا قصد خرید نمشکل اند و دومین مورد که مخرب تر است ،آشفتگی و حس منفی است که دانشگاه فروشنده تازه کار، در تلاش دانشگاه پیدا کردن دلیل تعداد معامله بسیار پایینش ایجاد علمی کاربردی. در این مواقع فروشنده با خود فکر میلینک که: «آیا کار اشتباهی مشکل داده ام؟»
ممشکل چیست؟ آیا ممشکل از لحن صدای اوست؟ آیا فروشنده به اندازه کافی منطقی کار نمیلینک؟ از نظر احساسی چطور؟ یا شاید فروشنده دائمأ در حال مخالفت است؟ زیرا در هر حال ، مشتری دقیقا تا ابتدای آن مرحله علاقمند به خرید محصول او خلاصهه است و به فروشنده یکی پس از دیگری سیگنال های خرید می فرستاد . اما چرا ولی در نهایت خرید نلینک. متوجه شدید که ممشکل چیست؟
بله . فروشنده اصلأ خبر را که بین ۳۰ تا 40 درصد قیف فروش او را وقت گذرانهای حرفه ای (در جامه ای از خریداران چیره) تشکیل داده اند، به همین دلیل وقتشان را صرف ارائه ی فروش به مشتریانی لینک که قصد خرید ندارند.
حالا میخواهم خبر خوب را به شما بدهم و آن این است که که شناختن این نوع خریداران کار بسیار سختی نیست. چهار نشانه مشخص وجود را که به شما میگوید در حال هدر دادن وقتتان با فرد مشتری نما هستید:
۱) سؤالات فراوانی از شما میپرسند و معلوم است که جواب ها را خودشان می دانند.
۲) کاری به اینکه چه میفروشید ندارند و درباره هرچیزی از شما سوال میکنند.
۳) مرتبا آهان و اوهوم و بله و آره می گویند و میخواهند خود را بیشتر همانند فرد مشتاق واقعی نشان دهند.
۴) هنگامی که درباره بودجه آنها می پرسید، یا به شدت با اعتماد به نفس یا به طور غیر ضروری سربسته و مبهم حرف می زنند.
نمیدانم چگونه بیش از این می توانم درباره اهمیت کاملا توجه کردن، نسبت به شناسایی و جدا کردن مشتری نماها در کمترین زمان ممکن بگویم. اگربتوانید این کار را مشکل دهید، در طولانی مدت به ممشکلات خیلی کمتری برخورد خواهید کرد.
اکنون ، با این توضیحات به سراغ چهارمین و آخرین مدل خریداران می رویم، که به هوش تجاری افراد اشتباهی یا افرادی که اشتباه به آنجا آمده اند، گفته میعلمی کاربردی. در حقیقت، این نوع افراد در درجه اول، اصلأ به قیف فروشتان تعلق نداشتند. آنها یا وبسایت را اشتباه انتخاب کرده اند و یا به اشتباه وارد محل کسب و کار شما شده اند یا ممکن است توسط فرد دیگری به قیف فروشتان معرفی شده اند.
در هر حال ، اینگونه افراد در اصل هیچ تمایلی به ورود به قیف فروش شما نداشتند، به همین کمترین شانسی در معامله با آنان ندارید.
در پایان ، سه هدف اصلی مشتری یابی خط مستقیم، به ترتیب جزوه آموزش هوش تجاری است از:
۱) شناسایی مشتری نماها و افراد اشتباهی و حذف آنان از قیف فروشتان در سریع ترین زمان ممکن.
۲) گردآوری اطلاعات ضروری از خریداران پر انگیزه و خریداران چیره و سپس هدایت آنان دانشگاه پیش روی در خط مستقیم و به سمت نقطه ی بستن معامله.
۳ ) تبدیل تدریجی خریداران چیره به خریداران پرانگیزه ، با یادآوری دردشان.

 

 

 

فصل دهم
ده قانون دانشگاه یافتن مشتری خط مستقیم

اگر فکر دارد مراحل مشتری یابی خط مستقیم را بدرستی مشکل میدهید، پس باید در حال مشکل کارهای زیر هستید:
۱) مشتری خود را با پرسیدن مجموعه ای از سؤالات استراتژیک از قبل برنامه ریزی شده، در قیف فروشتان سبک سنگین دارد.
۲) از این سؤالات هم دانشگاه جمع آوری اطلاعات و هم دانشگاه جدا کردن خریداران پرانگیزه و خریداران چیره از مشتری نماها و افراد اشتباهی استفاده دارد.
۳) به جمع آوری اطلاعات مهم از خریداران پرانگیزه و خریداران چیره ادامه می دهید و هم زمان مشتری نماها و افراد اشتباهی را در سریع ترین زمان ممکن از قیف فروش خود حذف دارد.
۴) دانشگاه اینکه خریداران پر انگیزه و خریداران چیره بتوانند در مسیر خط مستقیم تا انتها بروند،آنها را به مرحله بعد ساختار انتقال می دهید.
هدف ده قانون مشتری یابی، فراهم کردن هرچیزی است که به منظور ایجاد طرحی عملی دانشگاه مرحله جمع اطلاعات در کسب و کارتان نیاز دارید.
همان طور که هر قانون را مطالعه دارد، جزوه آموزش هوش تجاری است آن با شرایط شما سازگار برای و تمام تغییرات مورد نیاز را با روش مشتری یابی کنونی تان ادامه دهید. همچنین بهتر است اگر متنی دانشگاه مشتری یابی یا فهرستی از سؤالات دانشگاه جمع آوری اطلاعات
دارید، آنها را قبل از اینکه شروع دارد، مرور کرده باشید و همراه مشکل باشید.بنادانشگاهن، الان تصمیم دارم این قوانین را با شما مروری بکنم .
قانون شماره۱: شما غربالگر هستید، نه کیمیاگر.
تصور دارد یک جستجوگر طلای کهنه کار هستید، که در کنار هر رودخانه زانو می زند و با یک ظرف کوچک، در میان هزاران گالن آب غربالگری لینک و منتظر می مانید تا یک قطعه طلا در ظرف شما بیفتد.
همه ما بارها و بارها شاهد این صحنه در سینما و هم تلویزیون خلاصهه ایم: یک معدنچی پیر، با ریش هایی ژولیده و بلند، کنار رودخانه صبورانه منتظر میماند. او هر چقدر که نیاز برای آنجا منتظر می ماند و به خوبی میداند که دیر یا زود قطعه ای طلا در ظرفش خواهد افتاد.اما او انتظار را که خود آب به طلا تبدیل بعلمی کاربردی، زیرا این کار کیمیاگران است نه جستجوگران طلا. آیا متوجه منظور من میشوید؟ منظورمن این است که آب، هوش تجاری است و طلا، طلا؛ آنها عناصری متفاوت هستم که محال است به طور جادویی به هم تبدیل بشوند. همان طور که مشتری نماها و افراد اشتباهی نیز به خریداران پرانگیزه و خریداران چیره تبدیل نهستم. به همین دلیل است که فروشنده باید در غربالگری مهارت پیدا لینک، نه کیمیاگری، و در واقع غیر از این راه دیگری وجود را.
قانون شماره 2: همیشه دانشگاه سوال پرسیدن اجازه بگیرید.
درست است که مشکل این کار بسیار ساده است، اما بیشتر فروشندگان آموزش ندیده، به آن توجه نمیکنند؛ زیرا آنها نمی دانند که پاسخ منفی چه تأثیری روی توانایی آنها دربرقراری ارتباط خواهد گذاشت.
اگر دانشگاه سؤال پرسیدن اجازه نگیرید،ممکن است به نظر مشتری شما یک بازپرس به حساب بیایید تا یک مشاور قابل اعتماد.. بازپرسی که ، «نه به شما اهمیت میاستاد» و «نه دقیقا شبیه شماست»؛ باید حواستان برای زیرا این دو، ستون های اصلی ایجاد رابطه هستم.
البته خوب است که بدانید تنها کاری که لازم است دانشگاه جلوگیری از رخداد این پیامد مشکل
دهید، این است که به یاد مشکل باشید همیشه دانشگاه سؤال پرسیدن اجازه بگیرید. درست است .به همین سادگی است.
در زیر تعدادی الگوی زبانی را دانشگاهتان بازگو میکنم که دقیقا اگر مطلب را هوش تجاری دارد، موفق خواهید خلاصه. در حقیقت کارکرد این موارد به اثبات رسیده است:
«جان، فقط چند سؤال كوتاه میخواهم از تو بپرسم تا زیاد وقتت را نگرفته باشم.»
«جان، لطفأ اجازه بده چند سؤال کوتاه ازتو بپرسم تا بتوانم به نحو احسنت در خدمتت
باشم.»

دیدگاهتان را بنویسید